چشمان تو
که ما هر دو،
در آنها به خواب فرو میرویم
به روشناییهای انسانی من
سرنوشتی زیباتر از شبهای جهان میبخشند
چشمان تو
که در آنها به سیر و سفر میپردازم
به جان جادهها
احساسی بیگانه از زمین میبخشند
- و این شعر، نقطه ی آخر از وینونا و روزنوشتهایش است. وینونا فقط دیگر وینونا نیست،
اما هنوز هست و مینویسد
در تمام روزها و ماه و سالهایی که اینجا نوشتم
از خوب و بدها، احساسات متناقض و جاری، از زندگی و زندگی،
با تمام خاطرههای خوب و بدش اما، وینونا تمام شد.
و انسان جدیدی در فصل جدید زندگی خواهد کرد.
برچسب:
نویسنده: حامد عباسی